تبليغاتX
درد دل های یک مرد
سلام،

عبرت های عاشورا

اگر در جامعه اسلامي ما آن حالت آرمان خواهي از بين برود يا ضعيف بشود و هر كسي به فكر اين باشد كه كلاه خودمان را از معركه به در ببريم تا در دنيايمان از ديگران عقب نيفتيم, ديگري جمع كرده است و ما هم برويم جمع كنيم و خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح بدهيم, معلوم است كه وضع به اين جا خواهد رسيد. نظام اسلامي با ايمان ها, با همت هاي بلند, با مطرح شدن و اهميت دادن و زنده نگه داشتن شعارها به وجود مي آيد و حفظ مي شود و پيش مي رود. معلوم است كم رنگ شدن شعارها, بي اعتنايي به اصول اسلام و انقلاب و همه چيز را با محاسبات مادي فهميدن و مطرح كردن, جامعه را به آن جا پيش خواهد برد كه به چنان وضعي برسد. به همين دليل آن ها به آن وضع دچار شدند. يك روز براي مسلمين پيشرفت اسلام و رضاي خدا و تعليم دين و معارف اسلامي و آشنايي با قرآن و معارف آن مطرح بود, دستگاه حكومت و اداره كشور, دستگاه زهد و تقوا و بي اعتنايي به زخارف دنيا و شهوات شخصي بود, نتيجه آن هم حركت عظيمي بود كه مردم به سمت خدا كردند. در چنان وضعيتي كسي مثل علي بن ابي طالب(ع), خليفه مسلمين و كسي مثل حسين بن علي(ع), شخصيت برجسته مي شود. چرا كه معيارها در وجود اين ها بيش از ديگران است. وقتي معيار خدا, تقوا, بي اعتنايي به دنيا و مجاهدت در راه خدا باشد كساني به صحنه عمل مي آيند كه اين معيارها را دارند. اين ها سر رشته كارها را به دست مي گيرند و جامعه, جامعه اي اسلامي خواهد بود. اما وقتي كه معيارهاي خدايي عوض بشود, هركسي كه دنيا طلب تر, شهوتران تر و براي به دست آوردن منافع شخصي زرنگ تر و با صدق و راستي بيگانه تر است, سركار مي آيد. آن وقت نتيجه اين مي شود كه امثال عمربن سعد و شمر و عبيدالله بن زياد مي شوند رؤسا و مثل حسين بن علي(ع) به مَذبَح مي رود و در كربلا به شهادت مي رسد. اين يك حساب دو دو تا چهارتاست.

كساني كه دلسوزند نبايد بگذارند معيارهاي الهي در جامعه عوض بشود. اگر معيار تقوا در جامعه عوض شد معلوم است كه بايد خون يك انسان با تقوايي مثل حسين بن علي(ع) ريخته شود. اگر زرنگي و دست و پا داري در كار دنيا و پشت سر هم اندازي و دروغگويي و بي اعتنايي به ارزش هاي اسلامي ملاك قرار گرفت, معلوم است كه كسي مثل يزيد بايد در رأس كار قرار بگيرد و كسي مثل عبيدالله بايد شخص اول كشور عراق بشود.

همه كار اسلام اين بود كه اين معيارها را عوض كند. همه كار انقلاب ما هم همين بود كه در مقابل معيارهاي باطل و غلط مادي جهاني بايستد و آن ها را عوض كند. دنياي امروز, دنياي دروغ, زور, شهوتراني و دنياي ترجيح ارزش هاي مادي بر ارزش هاي معنوي است. دنيا اين است. مخصوص امروز هم نيست. قرن هاست كه معنويت در دنيا رو به افول و ضعف بوده است. قدرتمندها تلاش كردند معنويت را از بين ببرند.

صاحبان قدرت, پول پرست ها و سرمايه دارها يك نظام و بساط مادي در دنيا چيدند كه در رأس آن قدرتي مثل قدرت آمريكاست كه از همه دروغگوتر, فريبگرتر, بي اعتناتر نسبت به فضايل انساني و بي رحم تر نسبت به انسان هاست. چنين قدرتي در رأس است و دوستان او هم در مراتب بعد قرار مي گيرند. اين وضع دنياست. انقلاب اسلامي يعني زنده كردن دوباره اسلام. زنده كردن (إنَّ أكرَمكُم عِنْدَاللّه أتقيكُم)(1) و انقلاب آمد تا اين بساط و اين تربيت غلط جهاني را بشكند و يك تربيت جديدي درست كند. اگر تربيت جهان, تربيت مادي باشد, معلوم است كه افرادي شهوتران, فاسد, روسياه و گمراه مثل محمد رضا بايد در رأس كار باشند و يك انسان با فضيلت و منوّر مثل امام بايستي يا در زندان و يا در تبعيد باشد. در چنان وضعيتي در جامعه جاي امام نيست. وقتي زور, فساد, دروغ و بي فضيلتي حاكم است, آن كسي كه داراي فضيلت, صدق, نور, عرفان و توجه به خداست جايش يا زندان هاست و يا در مقتل و مذبح و گودال قتلگاه است. وقتي كسي مثل امام بر سر كار آمد يعني ورق برگشت. شهوتراني, دنياطلبي و وابستگي و فساد در انزوا رفت و تقوا, زهد, صفا و نورانيت, جهاد, دلسوزي براي انسان ها, رحم و مروّت و برادري و ايثار و از خود گذشتگي روي كار آمد. امام كه روي كار مي آيد يعني اين خصلت ها و اين فضيلت ها روي كار مي آيد. اين ارزش ها مطرح مي شود.

اگر اين ارزش ها را نگه داشتيد نظام امامت باقي مي ماند. آن وقت امثال حسين بن علي } ديگر به مذبح برده نمي شوند. اما اگر اين ها را از دست داديم چه؟ اگر روحيه بسيجي را از دست داديم چه؟ اگر به جاي توجه به تكليف و وظيفه و آرمان الهي به فكر تجمّلات شخصي خودمان افتاديم چه؟ اگر جوان بسيجي, مؤمن و با اخلاص را كه هيچ چيز نمي خواهد جز ميداني براي مجاهدت در راه خدا, در انزوا قرار داديم و يك آدم پُررو, افزون خواه, پرتوقع و بي صفاي بي معنويت را مسلط كرديم چه؟ در اين صورت همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر بين رحلت نبي اكرمْ و شهادت جگر گوشه اش در صدر اسلام پنجاه سال فاصله بود, ممكن است در روزگار ما اين فاصله خيلي كم تر بشود و فضيلت ها و صاحبان فضايل زودتر به مذبح بروند.

نبايد بگذاريم چنين چيزي پيش بيايد. بايد در مقابل انحرافي كه ممكن است دشمن بر ما تحميل بكند, بايستيم. عبرت گيري از عاشورا اين است. نگذاريم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوي بشوند.


عده اي مسايل را اشتباه گرفته اند. يك عده اي سازندگي را با مادي گرايي اشتباه گرفته اند. سازندگي چيزي و ماديگري چيز ديگري است.

سازندگي يعني اين كه كشور آباد بشود و طبقات محروم به نوايي برسند. برادران و خواهران, سال هاي سال اين كشور را ويران كرده اند و بعد از انقلاب هم به مدت هشت سال به وسيله مهاجمين خارجي همان كارها را ادامه دادند. آيا اين شوخي است؟ كشور بايد ساخته شود و سازندگي تلاش لازم دارد. از پايان جنگ تا به امروز هنوز سه سال و اندي بيش تر نمي گذرد. از پايان جنگ تا امروز چيزي نگذشته است. اگر يك بمب درجايي بيفتد در يك لحظه همه چيز را ويران مي كند اما ساختن همان ويرانه مدت ها طول مي كشد. يك ساختمان, خانه و عمارت دو يا سه طبقه اي در يك لحظه منفجر مي شود, اما در يك لحظه ساخته نمي شود. يك كشور را هشت سال ويران كردند. مگر اين شوخي است؟ قبل از انقلاب خاندان منحوس پهلوي (كه لعنت خدا بر آن ها و بركارگزاران و دستيارانشان و لعنت بر خانواده قاجار و دستيارانشان باد) سال هاي متمادي اين مملكت را ويران كردند. بعد كه انقلاب آمد كشور را بسازد مگر دشمنان توانستند تحمل بكنند؟ امروزدر آمريكا دارند اسناد همكاري آمريكا با عراق در جنگ را افشا مي كنند. ما همين حرف ها را آن روز هم مي گفتيم. ما آن روز به طور قاطع مي گفتيم كه شرق و غرب دارند از عراق حمايت مي كنند. يك عده كوته فكرهاي داخلي حرف ما را انكار مي كردند و مي گفتند به چه دليل اين طور مي گوييد؟ بفرماييد اين هم دليل امروز اسناد حمايت آمريكا از عراق را خود آمريكايي ها دارند افشا مي كنند و دارد معلوم مي شود كه در اين چند سال چه كمك هاي عظيمي به عراق كردند. شرق و غرب با هم, هم دست شدند و اين جنگ را به راه انداختند و مملكت را ويران كردند. بعد از سال ها ويرانگري توسط حكام فاسد پهلوي و قاجار و بعد از چند سال ويرانگري جنگ, حالا دولت جمهوري اسلامي به كمك مردم و كارگزاران و متخصصين و كاردان ها مي خواهند اين كشور را بسازند. معلوم است كه اين كار يك روز و دو روز و يك سال و دوسال نيست. اين همه مراكز مادي از بين رفته, اين همه امكان اشتغال نابود شده, اين ها چيزي نيست كه ظرف مدت كوتاهي ترميم شود. سازندگي يك مجاهدت و يك جهاد في سبيل الله است. هر كسي كه در اين مجاهدت شركت بكند جهاد و خدمت كرده و در راه اداره و حفظ جامعه اسلامي كه يك واجب بزرگ است گام برداشته است و اين خيلي كار بزرگي است. سازندگي يك مسأله است و مادي گري, ماده پرستي و دنيا طلبي مسأله ديگري است. سازندگي همان كاري بود كه علي بن ابي طالب(ع) مي كرد كه تا قبل از خلافت ادامه داشت (حتي شايد در دوران خلافت هم انجام مي شد كه البته من ترديد دارم.) آن بزرگوار با دست خودش نخلستان آباد مي كرد, زمين احيا مي كرد, درخت مي كاشت, چاه مي كند و آبياري مي كرد. اين سازندگي است. دنيا طلبي و ماده طلبي كاري است كه عبيدالله بن زياد و يزيد مي كردند. چه وقت آن ها چيزي را به وجود مي آوردند و مي ساختند؟ آن ها فاني مي كردند, مي خوردند و تجملات را زياد مي كردند. اين دو تا را نبايد با هم اشتباه كرد. امروز يك عده به نام سازندگي خودشان را غرق در پول و دنيا و ماده پرستي مي كنند. آيا اين سازندگي است؟

آن چه كه جامعه ما را فاسد مي كند, غرق شدن در شهوات و از دست دادن روح تقوا و فداكاري است. بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب زنده بماند. دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط, فساد و فحشا سعي مي كند جوان هاي ما را از دست ما بگيرد. كاري كه از لحاظ فرهنگي دشمن مي كند نه تنها يك تهاجم فرهنگي بلكه بايد گفت يك شبيخون فرهنگي, يك غارت فرهنگي و يك قتل عام فرهنگي است. امروز دشمن دارد اين كار را با ما مي كند. چه كسي مي تواند از اين فضيلت ها دفاع كند؟ آن جوان مؤمني كه دل به دنيا و منافع شخصي نبسته است. او مي تواند بايستد و از فضيلت ها دفاع بكند. كسي كه خودش آلوده و گرفتار است نمي تواند از فضيلت ها دفاع بكند. اين جوان با اخلاص است كه مي تواند از انقلاب, اسلام و فضايل و ارزش هاي اسلامي دفاع كند.

یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 0:53 قبل از ظهر |
سلام،

 

با وجود اين همه سخن كه درباره حادثه عاشورا گفته اند و گفته ايم و شنيده ايم, ولي باز هم جاي سخن و تأمل و تدبّر و عبرت گيري نسبت به اين حادثه باقي است. اين حادثه عظيم از دو جهت مورد توجه قرار مي گيرد .

جهت اول, درس هاي عاشوراست. عاشورا پيام ها و درس هايي دارد. عاشورا به ما درس مي دهد كه براي حفظ دين بايد فداكاري كرد. درس مي دهد كه در راه قرآن بايد از همه چيز گذشت. درس مي دهد كه در ميدان نبرد حق و باطل, همه افراد اعم از كوچك و بزرگ, زن و مرد, پير و جوان, شريف و وضيع و امام و رعيت با هم در يك صف قرار مي گيرند. درس مي دهد كه جبهه دشمن با همه توانايي هاي ظاهري بسيار آسيب پذير است. همچنان كه جبهه بني اميّه به وسيله كاروان اسيران عاشورا در كوفه آسيب ديد, در شام آسيب ديد, در مدينه آسيب ديد و بالأخره هم نهضت عاشورا به فناي جبهه سفياني منتهي شد.

عاشورا به ما درس مي دهد كه در ماجراي دفاع از دين, بصيرت بيش از چيزهاي ديگر براي انسان لازم است. بي بصيرت ها بدون اين كه بدانند, فريب مي خورند و در جبهه باطل قرار مي گيرند چنان كه در جبهه ابن زياد كساني بودند كه فُسّاق و فجّار نبودند ولي از بي بصيرت ها بودند. اين ها درس هاي عاشوراست. البته همين درس ها كافي است كه يك ملت را از ذلت به عزّت برساند. همين درس ها مي تواند جبهه كفر و استكبار را شكست بدهد. اين ها درس هاي زندگي ساز است. اين, آن جهت اول است.

جهت دوم از جهات مربوط به حادثه عاشورا, عبرت هاي عاشوراست. عاشورا غير از درس, يك صحنه عبرت است. انسان بايد در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد. عبرت بگيرد يعني چه؟ يعني خود را با آن وضعيت مقايسه كند و بفهمد در چه حال و وضعي قرار دارد. چه چيزي او را تهديد مي كند و چه چيزي براي او لازم است. اين را عبرت مي گويند. مثلاً هنگامي كه شما از جاده اي عبور مي كنيد و اتومبيلي را مي بينيد كه واژگون شده يا تصادف كرده و آسيب ديده و مُچاله شده و سرنشينانش نابود شدند, مي ايستيد و به آن صحنه نگاه مي كنيد, چرا؟ براي اين كه عبرت بگيريد. براي اين كه برشما معلوم بشود كه چه جور سرعت و حركت و چه جور رانندگي به اين وضعيت منتهي مي شود. اين هم نوع ديگري از درس است اما درس از راه عبرت گيري. حال مي خواهيم اين را يك قدري بيش تر بررسي كنيم.

اولين عبرتي كه در قضيه عاشورا ما را متوجه خود مي كند اين است كه ببينيم چه شد كه پنجاه سال بعد از درگذشت پيغمبرْ جامعه اسلامي به آن حد رسيد كه كسي مثل امام حسين(ع) ناچار شد براي نجات جامعه اين چنين فداكاري بكند. يك وقت اين فداكاري بعد از گذشت هزار سال از صدر اسلام است يا يك وقت در قلب كشورها و ملت هاي مخالف و معاند با اسلام است, اين يك حرفي است امّا اين كه حسين بن علي(ع) در مركز اسلام, در مدينه و مكه (مركز وحي نبوي) با وضعيتي مواجه شود به طوري كه هر چه نگاه كند ببيند چاره اي جز فداكاري نيست (آن هم فداكاري خونين و با عظمتي), اين قابل تأمل است. مگر چه وضعي بود كه حسين بن علي} احساس كرد كه اسلام فقط با فداكاري او زنده مي ماند واü از دست مي رود؟ عبرت اين جاست, ما بايد نگاه كنيم و ببينيم كه چه شد كه فردي مثل يزيد بر جامعه اسلامي حاكم شد؟ جامعه اسلامي كه رهبر و پيغمبرش در مكه و مدينه پرچم ها را مي داد دست مسلمان ها و آن ها مي رفتند تا اقصا نقاط جزيرة العرب و مرزهاي شام, امپراتوري روم را تهديد مي كردند و سربازان دشمن نيز از مقابلشان فرار مي كردند و مسلمين پيروزمندانه برمي گشتند (مثل ماجراي تبوك) و جامعه اسلامي كه در مسجد و مَعبَر آن, صوت تلاوت قرآن بلند بود و شخصيتي مثل پيغمبرْ با آن لحن و نَفَس, آيات خدا را بر مردم مي خواند و مردم را موعظه مي كرد و آن ها را در جاده هدايت با سرعت پيش مي برد. چطور شد كه همين جامعه, همين كشور و همين شهرها آن قدر از اسلام دور شدند تا كسي مثل يزيد بر آن ها حكومت كرد؟ چرا بايد وضعي پيش بيايد كه كسي مثل حسين بن علي} ببيند چاره اي ندارد جز اين فداكاري عظيم, كه در تاريخ بي نظير است. چه شد كه آن ها به اين جا رسيدند؟ اين همان عبرت است. ما بايد اين را امروز مورد توجه دقيق قرار بدهيم. ما امروز يك جامعه اسلامي هستيم. بايد ببينيم آن جامعه اسلامي چه آفتي پيدا كرد كه كارش به يزيد رسيد. چه شد كه بيست سال بعد از شهادت اميرالمؤمنين(ع) در همان شهري كه ايشان حكومت مي كرد سرهاي پسران اميرالمؤمنين(ع) را بر نيزه كردند و در آن شهر گرداندند! كوفه همان جايي است كه اميرالمؤمنين(ع) توي بازارهاي آن راه مي رفت, تازيانه بر دوش مي انداخت و مردم را امر به معروف و نهي از منكر مي كرد. فرياد تلاوت قرآن در آناء الليل وأطراف النّهار, از مسجد و تشكيلات آن بلند بود. اين همان شهر است كه حالا دخترها و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت در بازار آن مي گردانند. چه شد كه ظرف بيست سال به اين جا رسيدند؟ جواب, اين است: رسيدند كه يك بيماري وجود دارد كه مي تواند جامعه اي كه در رأس آن كسي مثل پيغمبر اسلامْ و اميرالمؤمنين(ع) بوده است را در ظرف چند ده سال به آن وضعيت برساند. پس اين يك بيماري خطرناكي است و ما هم بايد از اين بيماري بترسيم. امام بزرگوار ما اگر خود را شاگردي از شاگردان پيغمبرْ محسوب مي كرد, سرفخربه آسمان مي سود. افتخار امام ما كجا و پيغمبرْ كجا؟ جامعه اي را كه پيغمبرْ ساخته بود, بعد از مدت چند سال به آن وضع دچار شد و لذا جامعه ما خيلي بايد مواظب باشد كه به آن بيماري دچار نشود. عبرت اين جاست. ما بايد آن بيماري را بشناسيم و آن را يك خطر بزرگ بدانيم و از آن اجتناب كنيم.

به نظر من امروز پيام عاشورا از ديگر درس ها و پيام هاي عاشورا براي ما فوري تر است. ما بايد بفهميم چه بلايي بر سر آن جامعه آمده كه سر حسين بن علي }, آقا زاده اول دنياي اسلام و پسر خليفه مسلمين علي بن ابي طالب(ع), در همان شهري كه پدر او بر مسند خلافت مي نشسته است گردانده شد و آب از آب هم تكان نخورد. ببينيم چگونه از همان شهر افرادي آمدند به كربلا و او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و حرم اميرالمؤمنين(ع) را به اسارت گرفتند. حرف در اين زمينه زياد است. من در پاسخ به اين سؤال يك آيه از قرآن را مطرح مي كنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن درد و بيماري را به مسلمين معرفي مي كند. آن آيه اين است كه مي فرمايد: (فخلف مِنْ بَعدهِم خَلْفٌ اَضاعُوا الصّلوة واتبعوا الشّهَوات فَسَوف يَلقَون غَيّا).

دو عامل, عامل اصلي اين گمراهي و انحراف عمومي است: يكي دور شدن از ذكر خدا كه مظهر آن صَلوة و نماز است. يعني فراموش كردن خدا و معنويت و جدا كردن حساب معنويت از زندگي و فراموش كردن توجه و ذكر و دعا و توسل و توفيق از خداي متعال و توكل بر خدا و كنار گذاشتن محاسبات خدايي از زندگي, و عامل دوم (اتبعوا الشهوات) است يعني دنبال شهوتراني ها و هوس ها و در يك جمله (دنيا طلبي) رفتن و به فكر جمع آوري ثروت و مال بودن و التذاذ و به دام شهوات دنيا افتادن و اصل دانستن اين ها و فراموش كردن آرمان ها. اين درد اساسي و بزرگ است و ما هم ممكن است به اين درد دچار بشويم.

یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در شنبه هفدهم بهمن 1388 و ساعت 4:31 قبل از ظهر |
سلام؛

خیلی وقت بود که نمی نوشتم حالا مشکل از وقت بود یا حال نمیدونم اما تو این روزا خیلی دلم گرفته. این روزا دل خیلی ها گرفته. خیلی ها قواعد بازی یادشون رفته؛ خیلی ها ادعای ادب میکنن اما آدابی رو رعایت نمیکنن و خیلی ها ... .

قصد دارم دوباره بنویسم؛ شاید یک روز پشیمون بشیم از اینکه خیلی چیزها رو باید می گفتیم و نگفتیم ولی امیدوارم چیزهایی رو نگیم که یک روز احساس کنیم نباید می گفتیم.

 یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 2:8 قبل از ظهر |
سلام؛

« شیشه عطر بهار، لب دیوار شکست و هوا پر شده از بوی حیات، همه جا آیت اوست »

با آرزوی سالی سرشار از موفقیت و پیشرفت

یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 10:1 بعد از ظهر |
سلام،

ای ماه بطحا تا به کی رخساره پنهان می کنی        تا چند از هجران خود دلها پریشان می کنی

ای یوسف زهرا بگو کی یاد کنعان می کنی        ای مهدی صاحب زمان کی رخ نمایان می کنی

سالروز ولادت با سعادت آخرين ستاره درخشان امامت و ولايت،فرزند علي مرتضي و فرزند سفينة النجاة، منجى عالم بشريت، حضرت بقية الله الاعظم صاحب العصر و الزمان حجت بن الحسن العسکرى (عجل الله تعالى فرجه الشريف) به منتظران آن حضرت مبارک باد.

یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 6:0 بعد از ظهر |
درد دل هاي قبلي