
اگر در جامعه اسلامي ما آن حالت آرمان خواهي از بين برود يا ضعيف بشود و هر كسي به فكر اين باشد كه كلاه خودمان را از معركه به در ببريم تا در دنيايمان از ديگران عقب نيفتيم, ديگري جمع كرده است و ما هم برويم جمع كنيم و خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجيح بدهيم, معلوم است كه وضع به اين جا خواهد رسيد. نظام اسلامي با ايمان ها, با همت هاي بلند, با مطرح شدن و اهميت دادن و زنده نگه داشتن شعارها به وجود مي آيد و حفظ مي شود و پيش مي رود. معلوم است كم رنگ شدن شعارها, بي اعتنايي به اصول اسلام و انقلاب و همه چيز را با محاسبات مادي فهميدن و مطرح كردن, جامعه را به آن جا پيش خواهد برد كه به چنان وضعي برسد. به همين دليل آن ها به آن وضع دچار شدند. يك روز براي مسلمين پيشرفت اسلام و رضاي خدا و تعليم دين و معارف اسلامي و آشنايي با قرآن و معارف آن مطرح بود, دستگاه حكومت و اداره كشور, دستگاه زهد و تقوا و بي اعتنايي به زخارف دنيا و شهوات شخصي بود, نتيجه آن هم حركت عظيمي بود كه مردم به سمت خدا كردند. در چنان وضعيتي كسي مثل علي بن ابي طالب(ع), خليفه مسلمين و كسي مثل حسين بن علي(ع), شخصيت برجسته مي شود. چرا كه معيارها در وجود اين ها بيش از ديگران است. وقتي معيار خدا, تقوا, بي اعتنايي به دنيا و مجاهدت در راه خدا باشد كساني به صحنه عمل مي آيند كه اين معيارها را دارند. اين ها سر رشته كارها را به دست مي گيرند و جامعه, جامعه اي اسلامي خواهد بود. اما وقتي كه معيارهاي خدايي عوض بشود, هركسي كه دنيا طلب تر, شهوتران تر و براي به دست آوردن منافع شخصي زرنگ تر و با صدق و راستي بيگانه تر است, سركار مي آيد. آن وقت نتيجه اين مي شود كه امثال عمربن سعد و شمر و عبيدالله بن زياد مي شوند رؤسا و مثل حسين بن علي(ع) به مَذبَح مي رود و در كربلا به شهادت مي رسد. اين يك حساب دو دو تا چهارتاست.
كساني كه دلسوزند نبايد بگذارند معيارهاي الهي در جامعه عوض بشود. اگر معيار تقوا در جامعه عوض شد معلوم است كه بايد خون يك انسان با تقوايي مثل حسين بن علي(ع) ريخته شود. اگر زرنگي و دست و پا داري در كار دنيا و پشت سر هم اندازي و دروغگويي و بي اعتنايي به ارزش هاي اسلامي ملاك قرار گرفت, معلوم است كه كسي مثل يزيد بايد در رأس كار قرار بگيرد و كسي مثل عبيدالله بايد شخص اول كشور عراق بشود.
همه كار اسلام اين بود كه اين معيارها را عوض كند. همه كار انقلاب ما هم همين بود كه در مقابل معيارهاي باطل و غلط مادي جهاني بايستد و آن ها را عوض كند. دنياي امروز, دنياي دروغ, زور, شهوتراني و دنياي ترجيح ارزش هاي مادي بر ارزش هاي معنوي است. دنيا اين است. مخصوص امروز هم نيست. قرن هاست كه معنويت در دنيا رو به افول و ضعف بوده است. قدرتمندها تلاش كردند معنويت را از بين ببرند.
صاحبان قدرت, پول پرست ها و سرمايه دارها يك نظام و بساط مادي در دنيا چيدند كه در رأس آن قدرتي مثل قدرت آمريكاست كه از همه دروغگوتر, فريبگرتر, بي اعتناتر نسبت به فضايل انساني و بي رحم تر نسبت به انسان هاست. چنين قدرتي در رأس است و دوستان او هم در مراتب بعد قرار مي گيرند. اين وضع دنياست. انقلاب اسلامي يعني زنده كردن دوباره اسلام. زنده كردن (إنَّ أكرَمكُم عِنْدَاللّه أتقيكُم)(1) و انقلاب آمد تا اين بساط و اين تربيت غلط جهاني را بشكند و يك تربيت جديدي درست كند. اگر تربيت جهان, تربيت مادي باشد, معلوم است كه افرادي شهوتران, فاسد, روسياه و گمراه مثل محمد رضا بايد در رأس كار باشند و يك انسان با فضيلت و منوّر مثل امام بايستي يا در زندان و يا در تبعيد باشد. در چنان وضعيتي در جامعه جاي امام نيست. وقتي زور, فساد, دروغ و بي فضيلتي حاكم است, آن كسي كه داراي فضيلت, صدق, نور, عرفان و توجه به خداست جايش يا زندان هاست و يا در مقتل و مذبح و گودال قتلگاه است. وقتي كسي مثل امام بر سر كار آمد يعني ورق برگشت. شهوتراني, دنياطلبي و وابستگي و فساد در انزوا رفت و تقوا, زهد, صفا و نورانيت, جهاد, دلسوزي براي انسان ها, رحم و مروّت و برادري و ايثار و از خود گذشتگي روي كار آمد. امام كه روي كار مي آيد يعني اين خصلت ها و اين فضيلت ها روي كار مي آيد. اين ارزش ها مطرح مي شود.
اگر اين ارزش ها را نگه داشتيد نظام امامت باقي مي ماند. آن وقت امثال حسين بن علي } ديگر به مذبح برده نمي شوند. اما اگر اين ها را از دست داديم چه؟ اگر روحيه بسيجي را از دست داديم چه؟ اگر به جاي توجه به تكليف و وظيفه و آرمان الهي به فكر تجمّلات شخصي خودمان افتاديم چه؟ اگر جوان بسيجي, مؤمن و با اخلاص را كه هيچ چيز نمي خواهد جز ميداني براي مجاهدت در راه خدا, در انزوا قرار داديم و يك آدم پُررو, افزون خواه, پرتوقع و بي صفاي بي معنويت را مسلط كرديم چه؟ در اين صورت همه چيز دگرگون خواهد شد. اگر بين رحلت نبي اكرمْ و شهادت جگر گوشه اش در صدر اسلام پنجاه سال فاصله بود, ممكن است در روزگار ما اين فاصله خيلي كم تر بشود و فضيلت ها و صاحبان فضايل زودتر به مذبح بروند.
نبايد بگذاريم چنين چيزي پيش بيايد. بايد در مقابل انحرافي كه ممكن است دشمن بر ما تحميل بكند, بايستيم. عبرت گيري از عاشورا اين است. نگذاريم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوي بشوند.
عده اي مسايل را اشتباه گرفته اند. يك عده اي سازندگي را با مادي گرايي اشتباه گرفته اند. سازندگي چيزي و ماديگري چيز ديگري است.
سازندگي يعني اين كه كشور آباد بشود و طبقات محروم به نوايي برسند. برادران و خواهران, سال هاي سال اين كشور را ويران كرده اند و بعد از انقلاب هم به مدت هشت سال به وسيله مهاجمين خارجي همان كارها را ادامه دادند. آيا اين شوخي است؟ كشور بايد ساخته شود و سازندگي تلاش لازم دارد. از پايان جنگ تا به امروز هنوز سه سال و اندي بيش تر نمي گذرد. از پايان جنگ تا امروز چيزي نگذشته است. اگر يك بمب درجايي بيفتد در يك لحظه همه چيز را ويران مي كند اما ساختن همان ويرانه مدت ها طول مي كشد. يك ساختمان, خانه و عمارت دو يا سه طبقه اي در يك لحظه منفجر مي شود, اما در يك لحظه ساخته نمي شود. يك كشور را هشت سال ويران كردند. مگر اين شوخي است؟ قبل از انقلاب خاندان منحوس پهلوي (كه لعنت خدا بر آن ها و بركارگزاران و دستيارانشان و لعنت بر خانواده قاجار و دستيارانشان باد) سال هاي متمادي اين مملكت را ويران كردند. بعد كه انقلاب آمد كشور را بسازد مگر دشمنان توانستند تحمل بكنند؟ امروزدر آمريكا دارند اسناد همكاري آمريكا با عراق در جنگ را افشا مي كنند. ما همين حرف ها را آن روز هم مي گفتيم. ما آن روز به طور قاطع مي گفتيم كه شرق و غرب دارند از عراق حمايت مي كنند. يك عده كوته فكرهاي داخلي حرف ما را انكار مي كردند و مي گفتند به چه دليل اين طور مي گوييد؟ بفرماييد اين هم دليل امروز اسناد حمايت آمريكا از عراق را خود آمريكايي ها دارند افشا مي كنند و دارد معلوم مي شود كه در اين چند سال چه كمك هاي عظيمي به عراق كردند. شرق و غرب با هم, هم دست شدند و اين جنگ را به راه انداختند و مملكت را ويران كردند. بعد از سال ها ويرانگري توسط حكام فاسد پهلوي و قاجار و بعد از چند سال ويرانگري جنگ, حالا دولت جمهوري اسلامي به كمك مردم و كارگزاران و متخصصين و كاردان ها مي خواهند اين كشور را بسازند. معلوم است كه اين كار يك روز و دو روز و يك سال و دوسال نيست. اين همه مراكز مادي از بين رفته, اين همه امكان اشتغال نابود شده, اين ها چيزي نيست كه ظرف مدت كوتاهي ترميم شود. سازندگي يك مجاهدت و يك جهاد في سبيل الله است. هر كسي كه در اين مجاهدت شركت بكند جهاد و خدمت كرده و در راه اداره و حفظ جامعه اسلامي كه يك واجب بزرگ است گام برداشته است و اين خيلي كار بزرگي است. سازندگي يك مسأله است و مادي گري, ماده پرستي و دنيا طلبي مسأله ديگري است. سازندگي همان كاري بود كه علي بن ابي طالب(ع) مي كرد كه تا قبل از خلافت ادامه داشت (حتي شايد در دوران خلافت هم انجام مي شد كه البته من ترديد دارم.) آن بزرگوار با دست خودش نخلستان آباد مي كرد, زمين احيا مي كرد, درخت مي كاشت, چاه مي كند و آبياري مي كرد. اين سازندگي است. دنيا طلبي و ماده طلبي كاري است كه عبيدالله بن زياد و يزيد مي كردند. چه وقت آن ها چيزي را به وجود مي آوردند و مي ساختند؟ آن ها فاني مي كردند, مي خوردند و تجملات را زياد مي كردند. اين دو تا را نبايد با هم اشتباه كرد. امروز يك عده به نام سازندگي خودشان را غرق در پول و دنيا و ماده پرستي مي كنند. آيا اين سازندگي است؟
آن چه كه جامعه ما را فاسد مي كند, غرق شدن در شهوات و از دست دادن روح تقوا و فداكاري است. بسيجي بايد در وسط ميدان باشد تا فضيلت هاي اصلي انقلاب زنده بماند. دشمن از راه اشاعه فرهنگ غلط, فساد و فحشا سعي مي كند جوان هاي ما را از دست ما بگيرد. كاري كه از لحاظ فرهنگي دشمن مي كند نه تنها يك تهاجم فرهنگي بلكه بايد گفت يك شبيخون فرهنگي, يك غارت فرهنگي و يك قتل عام فرهنگي است. امروز دشمن دارد اين كار را با ما مي كند. چه كسي مي تواند از اين فضيلت ها دفاع كند؟ آن جوان مؤمني كه دل به دنيا و منافع شخصي نبسته است. او مي تواند بايستد و از فضيلت ها دفاع بكند. كسي كه خودش آلوده و گرفتار است نمي تواند از فضيلت ها دفاع بكند. اين جوان با اخلاص است كه مي تواند از انقلاب, اسلام و فضايل و ارزش هاي اسلامي دفاع كند.
یاحق




