تبليغاتX
درد دل های یک مرد
سلام،

دردهاي من
جامه نيستند
تا ز تن در آورم
چامه و چكامه نيستند
تا به رشته ي سخن درآورم
نعره نيستند
تا ز ناي جان بر آورم

دردهاي من نگفتني
دردهاي من نهفتني است

دردهاي من
گرچه مثل دردهاي مردم زمانه نيست
درد مردم زمانه است

اين روز ها كه مي گذرد، هر روز / احساس مي كنم كه كسي در باد / فرياد مي زند

احساس مي كنم كه مرا / از عمق جاده هاي مه آلود / يك آشناي دور صدا مي زند

آهنگ آشناي صداي او / مثل عبور نور / مثل عبور نوروز / مثل صداي آمدن روز است

...

اي روزهاي خوب كه در راهيد! / اي جاده هاي گمشده در مه!

اي روزهاي سخت ادامه! / از پشت لحظه ها به در آييد!

اي روز آفتابي / اي مثل چشم هاي خدا آبي! / اي روز آمدن! / اي مثل روز، آمدنت روشن!

اين روزها كه مي گذرد، هر روز/ در انتظار آمدنت هستم!

اما / با من بگو كه آيا ، من نيز /  در روزگار آمدنت هستم؟

یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 و ساعت 10:35 بعد از ظهر |

سلام

نوشتن یا ننوشتن! مساله این است!

وقتی به این مدت که وبلاگم رو به روز نمی کردم نگاه می کنم تازه می فهمم چه فرصتهایی رو از دست دادم. همیشه ادعا می کنیم که اگر ما بودیم چنین و چنان می کردیم. اگر دست ما بود خیلی بهتر عمل می کردیم و ... اما زمانی که وقت عمل می رسه از کوچکترین حرکتی دریغ می کنیم.

چیزی که باعث شد اینا رو بگم اتفاقاتی بود که چهارشنبه توی ورزشگاه آزادی افتاد. وقایعی که اگر خودم از نزدیک شاهدشون نبودم شاید نظر دیگه ای داشتم. فقط خواستم بگم: "بچه‌ بسیجی‌های خامنه‌ای مظلوم‌تر از بسیجی‌های خمینی‌اند. آنها با دشمنی سر تا به مسلح می‌جنگیدید و می‌دانستند که چکار باید انجام دهند اما اینها با مشتی بی‌سواد پول‌پرست طرف هستند که حتی اگر حرفشان را با بنری بزرگ جلوی چشمانشان قرار دهند و تبصره و قانون هم بیاورند که به خدا محرومیتی در کار نیست طرف مقابل نمی‌فهمد چرا؟ شاید اصلاً سواد خواندن نداشته باشد، آنها پولشان را می‌گیرند تا تیم را تشویق کنند به چه قیمتی اصلاً‌مهم نیست تیم باید تشویق شود و هر که بر خلاف این عمل کند محکوم به توهین و کتک خوردن است تفاوتی هم نمی‌کند دانشجو باشد، دکتر، مهندس و یا هر شغل دیگر، بسیجی‌ هم که باشد دیگر خونش مباح است."

یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390 و ساعت 11:15 قبل از ظهر |
سلام؛

چشمه آب حیات و گل و شبنم بی‌دوست      شوره زاریست که بی‌مایه روان خواهد بود

 ای خوش آن روز که بانگ خوش" یا زهرا"‌مان     از همه جای جهان در سریان خواهد بود

صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما
خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد

خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد

روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد

در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید
آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد، آقابیا تا این شکسته کشتی ما، آرام راه ساحل دریا بگیرد، آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم، شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد...

منبع: شبکه ایران

یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در دوشنبه چهارم مرداد 1389 و ساعت 8:54 بعد از ظهر |
سلام،

شهادت حضرت فاطمه(س) تسلیت باد

 یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 10:31 بعد از ظهر |
سلام؛

"عاقبت دستگاه قضایی به وعده اش عمل کرد و حکم جلب آقازاده را صادر کرد. "حسین شریعتمداری" پسر کدامیک از سران فتنه است که اینچنین "بانوی سرب" را آزرده است. به "شیرین" نباید نازک تر از "صلح" گفت. "بانوی سرب" از رحم گلوله ای بیرون آمده که چشم کودک فلسطینی را کور کرده است. من می دانم چرا قوه قضاییه سران فتنه را بازداشت نمی کند. چون محافظان سران فتنه آنقدر زیادند که در دادگاه جا نمی شوند. قاضی فقط زورش به چک برگشتی ها می رسد. سیلی آبدار بر صورت انقلاب جرم نیست و با یک تذکر شفاهی قابل حل است. نامه سرگشاده با یک تذکر کتبی. جام زهر با یک لیوان آب خنک. فتنه با یک فاتحه. جنگ نرم با یک احوالپرسی گرم. خون بچه بسیجی ها با یک صلوات. اصلا بابا اکبر را محاکمه کنید که در وصیت نامه اش از بانوی سرب به نیکی یاد نکرد و در جاده اهواز خرمشهر برادر کشی کرد. من مرده، شما زنده؛ فائزه باز هم برج جدید افتتاح می کند به لج مادر شهیدی که باز هم سر برج پول کم می آورد. اخوان لاریجانی وقتی به منزل هم می روند جلسه سران قواست اما ماشین احمدی نژاد را به خط ویژه راه نمی دهند. احمدی نژاد کلمه ای است در لابلای خطوط وصیت نامه شهدا البته اگر ویرگول "اسفندیار" بگذارد. ما دور نام رئیس جمهورمان "پرانتز" می گذاریم و از او مراقبت می کنیم و جلوی نام سران فتنه "ضربدر" می کشیم تا معلم کلاس ظهور از غیبت برگردد. تا خدا "تصمیم کبری" را بگیرد و بعد از جمهوری اسلامی که ظهور صغری بود، ۳۱۳ یاقوت سرخ را دسته به دسته بنشاند کنار هم. من مبصر کلاس جمهوری اسلامی در فضای سایبر خواهم ماند تا چشم بالاترین کور شود از نور ماه. پنجره کلاس باز است و دارد از حنجره آسمان صدایی می آید. ماه من، ای سید خراسانی! ترجمه کن ظهور را به زبان سرخ حسین. انتظار دقایقی بعد سر خواهد رسید. هوای آخر الزمان آفتابی خواهد شد؛ اگر آن مرد با "یاران" بیاید. "باران"، اشک ام البنین بود در فراق عباس و رعد و برق یعنی تا لحظاتی دیگر خدا از ظهور، "عکس یادگاری" خواهد گرفت که در آن همه پیامبران جمع اند. همه امامان. همه شهیدان. حتی شهید گمنام قطعه ۲۸. حتی بابای "امین عارفی" که مثل "زهرا" مزارش نامعلوم است، در این عکس کاملا پیداست؛ قطعه ۲۶ ردیف ۶۳ شماره ۴۴. با پدرم در یک جاست! 

                                                                    ***

ماه من، ای سید خراسانی! این روزها چقدر تو بوی خورشید می دهی. قصه چیست که انتظارت مضاعف شده است. من می دانم؛ خبری در راه نیست، مردی در راه است...  "

قطعه ۲۶ - دوشنبه ۶ اردیبهشت

یاحق

+ نوشته شده توسط امیرمهدی در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389 و ساعت 3:12 قبل از ظهر |